مرتضى راوندى
384
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« غواسق « 1 » برزخى » مسلم مىگرفته ، لذا فلسفه نور خود را به فلسفهء نبرد و به فلسفهء اميد مبدل مىكرده است . شيخ فحر الدين ماردينى مىگفت : « كسى به پايهء هوش و معلومات سهروردى نديدم ، اما از تندى و صراحت و بىپروايى او نگرانم ، هنگامى كه از ما جدا شد ، و به حلب رفت ملك الظاهر براى وى مجلسى از علما ترتيب داد و آنها را به مباحثه و مناظره با شهاب الدين برانگيخت . در اين مجلس بر ملك ، فضل و مايهء علمى او معلوم شد و او را مقرب خويش ساخت . همين امر حسد فقيهان را برانگيخت ، چنان كه محضر ساخته و حكم كفر او را صادر كرده و به صلاح الدين نوشتند كه او ملك الظاهر را فاسد مىكند ، و اگر رهايش كنند كشور را به فساد و تباهى مىكشاند . صلاح الدين برنوشت و حكم قتل وى را داد و مىگويد شهاب الدين كه از قضيه باخبر شد ، تقاضا كرد او را در خانهيى زندانى كنند و آذوقه به وى نرسانند و ملك چنين كرد . بعضى مىگويند او را با ريسمان خفه كردند و جسد او را از بالاى قلعه به زير انداختند . . . » « 2 » ملاصدرا ملاصدراى شيرازى ملاصدرا ، از حكماى قرن يازدهم هجرى است كه در عصر صفويّه مىزيسته و پس از فراگرفتن تحصيلات مقدماتى ، به اصفهان ، كه در آن زمان پايتخت و مركز اهل علم و دانش بود ، روى آورد . نخست نزد شيخ بهاء الدين عاملى به تحصيل پرداخت و چون شيخ او را مستعد ديد به ميردامادش سپرد و از محضر او استفادهها كرد . ظاهرا در اصفهان با فندرسكى نيز آشنا شده و از انديشههاى عرفانى و فلسفى او نيز سود جسته است . فندرسكى در دوران اقامت در هندوستان كمابيش با افكار صاحبنظران هندى آشنا گرديد و چنان كه از اشعارش برمىآيد عقايدى عرفانى داشته و حكما را اهل ظاهر مىدانسته است . چرخ با اين اختران ، نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى صورت زيرين اگر با نردبان مَعرفت * بررود بالا همان با اصل خود يكتاستى اين سخن را درنيابد هيچ فهم ظاهرى * گر ابو نصرستى و گر بوعلى سيناستى
--> ( 1 ) . جهات ظلمانى ( 2 ) . پرده پندار ، از على دستى ، روزنامهء اطلاعات ، شمارهء 14692 .